تبلیغات
روزنگاران ابهر

روزنگاران ابهر
جامعه ای از ابهری های مقیم اینترنت

امروز به طور تصافی سایتی رو با عنوان " جامعه مجازی ابهر" دیدم ، در نوع خودش قابل تحسینه و امیدوارم که با حضور فعال دوستان در این سایت به نوعی جامعه سایبری ابهر هم پررنگ تر از قبل بشه.

جامعه مجازی ابهر

متاسفانه  مدیر و مسئولین سایت رو نمی شناسم ولی کارشون قابل تشکر و احترامه.

دوستان سایتشون رو این شکلی معرفی کردن:

"به سایت جامعه مجازی شهرستان ابهر خوش آمدید شما در این جامعه اینترنتی میتوانید به نشر متون, تصاویر, مقالات و موزیک های خود بپردازید. میتوانید به راحتی دوستان جدید پیدا کنید. نوشته های یکدیگر را دنبال کنید! چت و گفتگو كنید آگهی قرار دهید كلوب ایجاد كرده و پرسش و پاسخ داشته باشید. این سایت این امکان را به شما خواهد داد که کلوب های عمومی و خصوصی ایجاد کنید و با یکدیگر در ارتباط باشید. پلیس سایت همیشه در تلاش است محیطی امن , ایمن و سالم برای شما فراهم آورد پس با اطمینان ثبت نام كنید و وارد سایت شوید . "



ادامه مطلب

نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 19 آبان 1390 توسط حامد عزیزخانی

مدتی پیش رفته بودم دانشگاه آزاد هیدج اصولا استه بیا استه برو کارهام رو انجام می دم نکته ای توجهم رو اساسی جلب کرد تیکه کلامی بین بچه ها رد  و بدل می شد . به جای سلام و احوال پرسی به هم می گفتن با من رو راست باش؟؟؟؟؟

تیکه کلامی منحصر به فرد ، بعد از ظهر همون روز با یکی از دوستانی که دانشگاه هیدج تدریس میکنند صحبت می کردیم به  ایشون هم گفتم همه جا تیکه کلام پَ نَ پَ مد شده دانشگاه شما " با من رو راست باش " مد شده ماجرا از چه قراره...

ایشون داستان رو گفتند که من نمی تونم بگم ولی خوب خیلی باور نکردم البته از شخصیت اصلی ماجرا کارهای مشابه هم انجام داده بودند که یه کوچولو امارش دستم بود ولی گفتم نه دیگه این جوری نمی شه ...

تا امروز صبح سرکار یکی از دوستان کلیپش رو بهم نشون داد البته صدای تلفنی که ضبط شده ، ماجرای سانسور شده اش از این قرار است که خانمی زنگ می زنه به استاد برای اینکه  ازش نمره بگیره و کمی استاده در درس هواش رو داشته باشه ، استاده که شخصیت اصلی این ماجرا گیر سه پیچ می ده به دانشجو که با من رو راست باش بگو بهم چی می خوای ............... انصافا بی خیال هم نمی شه .

اون از وضع دانشجوهامون که نمی شه ازش تعریف کرد ( به قولی هر کس ازاده هر جوری دوست داره بگرده) اون از دانشگاه هامون که سردرش می زنن که چادر مصونیت است محدودیت نیست ( من این شعار رو توهین به جامعه می دونم انگار کسی چادر نداشته باشه هزار نگاه و حرکت ناشایست به سوی او می شود چرا که مردم ما هنوز بی فرهنگ هستند!!!!!!) از اون یکی طرف هم استادمون به دانشجوی دخترش گیر می ده که با من رو راست باش.

در این بین فقط با دانشجو برخورد می شه ، اما با استاد برخورد نمی شه الان با این اقای استاد به نظرتون چی کار کردن؟؟؟؟؟؟؟؟ هیچی همچنان به تربیت قشر فرهیخته جامعه مشغول هستند؟



ادامه مطلب

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 11 آبان 1390 توسط حامد عزیزخانی

این هم تصویر جدید میدان خلیج فارس صائین قلعه - به نظرتون کسی دونست که این میدان تغییر کرد؟ یا فقط بیکارهایی مثل من برای پر کردن وقتشون دیدند؟

میدان خلیج فارس صائین قلعه

و البته همیشگی هم پاک شده اما روی دریای عمان نوشتن خلیج فارس دیگه خیلی هم گیر ندیم دست شهردار محترمش درد نکنه

کاش بشه همه مشکلات شهری رو دید و زود حل کرد



ادامه مطلب

نوشته شده در تاریخ دوشنبه 26 اردیبهشت 1390 توسط حامد عزیزخانی

قصد داشتم مطلبی در مورد شبکه های کن در وبلاگ قرار بدم . قبل از درج مطلب سرکی در میان پیام های ارسالی کشیدم مسئله ی جالبی با تیکه کلام دوست بسیار عزیزم سرکار خانم صفوی (( والا با این نوناشون) به ذهنم خطور کرد.

قبل از مراسم هدفمند شدن یارانه ها گهگاهی برای ولخرجی می رفتیم و از نانوایی های آزاد پز نون می گرفتیم که انصافا کیفیت خیلی خیلی خوبی داشت.

والا با این نوناشون

اما بعد از مراسم هدفمند شدن یارانه ها : هیچ اتفاقی در کیفیت نان ، نانوایی های سهمیه پز اتفاق نیوفتاد کمی هم بد تر شد اما خوب می گیم که فرقی نکرد اما جالب تر اینه که بر خلاف کل دنیا به جای اینکه بد ها از خوب ها یاد بگیرند و برای جلب مشتری بیشتر کیفیت خودشون رو ببرند بالا آزاد پز ها هم در یک حرکت تاکتیکی به صورت دسته جمعی کیفیت نان خود را داغون کردند و در سطح همان نان بی کیفیت قبلی پایین آوردند.

حالا اگر به جای من ، اقای عزیزخانی مطلب می نوشت اول بسمه الله با کلی تیکه و جملات طنز گونه گیر می داد به فرمانداری که علاوه بر اینکه در ادارات برای سلامتی ما دعا می کنند برای قوی تر شدن معده ما اردهای بی کیفیت به نانوا ها می دن !

اگر اقای فتحی قرار بود بنویسه در ابتدای کلام با مراسم شعر و شاعری از دولتمردان محترم اقای نماینده و فرماندار محترم حمایت می کردند و تمام تقصیر ها رو به  مسئول آرد و نان ارتباط می دادند و می گفتند از ماست که بر ماست اگر یکی از بچه های انجمن جای مسئول نانوایی ها بود الان مثل مدینه فاضله شده بود وضعیت نانوایی ها

اگر اقای حاجیخانی می نوشتند خیلی کوتاه می نوشتند که وضع خیلی بد است باید اصلاح شود.

اگر دوست گرانقدرم سرکار خانم صفوی می نوشت چندتا صورتک این شکلی  می زاشت و می گفت اگر نانوا ها خانم باشند قطعا و یقینا به خاطر خوشحالیشون نان های با کیفیت پخت خواهند کرد البته خانم های متاهل بهتر نانوایی می کنند.

دوران بچگی که نون 2 تومن بود می گفتم اَاااااااااااااااااااااا مگه می شه نون بشه 10 تومن به سهولت آب نوشیدن نون شد 100 نمی دونم چی فکر کرده بودند که اولش بود 70 تومن بعد از اینکه دیدن نون خوب هدفمند نشده شد 100 تومن . البته از دیدگاه ریاضی بخواهیم بررسی کنیم نون ارزون تر هم شده چون قبلا هر 6 تا نون یک لیتر بنزین می شد اما الان هر 7 تا نون یک لیتر بنزین می شه پس بنابر این با هدفمند کردن یارانه ها علاوه بر بهبود وضعیت معده هموطنان گرامی قیمت نان هم کم تر شده است.

پیش خودم فکر کردم چرا صنف نانواها نمی اد یه کار تحقیقاتی انجام بده البته نه از نوع دانشگاهی که ( خودمون می دونیم چی شدیم دیگه) از نوع تجربی بیان بررسی کنند چرا کیفیت نان بد است و چگونه می توان با کمترین هزینه و حتی بدون صرف هزینه به کیفیت عالی رسید به قول یکی از اساتید گرام که ژاپن درس خوندن کمی از فرهنگ ژاپنی یاد بگیریم که جهت رفع هر نوع ایراد و مشکل و بدی به فکر چاره باشیم و همواره در حال رفع مشکلات باشیم .

 



ادامه مطلب

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 21 اردیبهشت 1390 توسط عسگری

روزگاری یک کشاورز در روستایی زندگی می کرد که باید پول زیادی را که از یک پیرمرد قرض گرفته بود، پس می داد.

کشاورز دختر زیبایی داشت که خیلی ها آرزوی ازدواج با او را داشتند.

وقتی پیرمرد طمعکار متوجه شد کشاورز نمی تواند پول او را پس بدهد، پیشهاد یک معامله کرد و گفت اگر با دختر کشاورز ازدواج کند بدهی او را می بخشد، و دخترش از شنیدن این حرف به وحشت افتاد و پیرمرد کلاه بردار برای اینکه حسن نیت خود را نشان بدهد گفت : اصلا یک کاری می کنیم، من یک سنگریزه سفید و یک سنگریزه سیاه در کیسه ای خالی می اندازم، دختر تو باید با چشمان بسته یکی از این دو را بیرون بیاورد. اگر سنگریزه سیاه را بیرون آورد باید همسر من بشود و بدهی بخشیده می شود و اگر سنگریزه سفید را بیرون آورد لازم نیست که با من ازدواج کند و بدهی نیز بخشیده می شود، اما اگر او حاضر به انجام این کار نشود باید پدر به زندان برود...

این گفت و گو در جلوی خانه کشاورز انجام شد و زمین آنجا پر از سنگریزه  بود. در همین حین پیرمرد خم شد و دو سنگریزه برداشت.

دختر که چشمان تیزبینی داشت متوجه شد او دو سنگریزه سیاه از زمین برداشت و داخل کیسه انداخت. ولی چیزی نگفت !

سپس پیرمرد از دخترک خواست که یکی از آنها را از کیسه بیرون بیاورد.

اگر خوب موقعیت را تجزیه و تحلیل کنید می بینید که سه امکان وجود دارد :

1. دختر جوان باید آن پیشنهاد را رد کند.

2.  هر دو سنگریزه را در بیاورد و نشان دهد که پیرمرد تقلب کرده است.

3.  یکی از آن سنگریزه های سیاه را بیرون بیاورد و با پیرمرد ازدواج کند تا پدرش به زندان نیفتد.

لحظه ای به این شرایط فکر کنید. هدف این حکایت ارزیابی تفاوت بین تفکر منطقی و تفکری است که اصطلاحا جانبی نامیده می شود. معضل این دختر جوان را نمی توان با تفکر منطقی حل کرد...

به نتایج هر یک از این سه گزینه فکر کنید، اگر شما بودید چه کار می کردید ؟!

و این کاری است که آن دختر زیرک انجام داد :

دست خود را به داخل کیسه برد و یکی از آن دو سنگریزه را برداشت و به سرعت و با ناشی بازی، بدون اینکه سنگریزه دیده بشود، وانمود کرد که از دستش لغزیده و به زمین افتاده. پیدا کردن آن سنگریزه در بین انبوه سنگریزه های دیگر غیر ممکن بود !!!

در همین لحظه دخترک گفت : آه چقدر من دست و پا چلفتی هستم ! اما مهم نیست. اگر سنگریزه ای را که داخل کیسه است دربیاوریم معلوم می شود سنگریزه ای که از دست من افتاد چه رنگی بوده است ...!

و چون سنگریزه ای که در کیسه بود سیاه بود، پس باید طبق قرار، آن سنگریزه سفید باشد. آن پیرمرد هم نتوانست به حیله گری خود اعتراف کند و شرطی را که گذاشته بود به اجبار پذیرفت و دختر نیز تظاهر کرد که از این نتیجه حیرت کرده است. نتیجه ای که 100 درصد به نفع آنها بود.

1.     همیشه یک راه حل برای مشکلات پیچیده وجود دارد.

2.     این حقیقت دارد که ما همیشه از زاویه خوب به مسایل نگاه نمی کنیم.

3.     هفته شما می تواند سرشار از افکار و ایده های مثبت و تصمیم های عاقلانه باشد. 



ادامه مطلب

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 10 اسفند 1389 توسط حامد عزیزخانی

مطلب زیر رو از وبلاگ یكی از دوستان وبلاگ نویس شناطی برداشتم (مدرسه رازی شناط) مطلب جالبی و تامل برانگیزیه بعد از خوندن نمی دونم چه جوابی دارید...

چقدر خنده داره که یک ساعت عبادت به درگاه الهی دیر و طاقت فرسا میگذره ولی 60 دقیقه بازی یک تیم فوتبال مثل باد می گذره!

چقدر خنده داره که 100  هزار تومان کمک در راه خدا مبلغ بسیار هنگفتیه اما وقتی که با همون مقدار پول به خرید می ریم کم به چشم میاد!

چقدر خنده داره که یه ساعت عبادت در مسجد یا کلیسا طولانی به نظر میاد اما یه ساعت فیلم دیدن به سرعت میگذره!

چقدر خنده داره که وقتی می خوایم عبادت و دعا کنیم هر چی فکر می کنیم چیزی به فکرمون نمی یاد تا بگیم اما وقتی که می خوایم با دوستمون حرف بزنیم هیچ مشکلی نداریم!

چقدر خنده داره که وقتی مسابقه ورزشی تیم محبوبمان به وقت اضافه می کشه لذت می بریم و از هیجان تو پوست خودمون نمی گنجیم اما وقتی که مراسم دعا و خطابه و نیایش طولانی تر از حدش می شه شکایت می  کنیم و آزرده خاطر می شیم!

چقدر خنده داره که خوندن یه صفحه و یا بخش از قرآن یا کتاب مقدس سخته اما خوندن 100 صفحه از پرفروشترین کتاب رمان دنیا آسونه!

چقدر خنده داره که سعی میکنیم ردیف جلو صندلی های یک کنسرت یا مسابقه رو رزو کنیم اما به آخرین ردیف یک مکان مذهبی مثل کلیسا یا مسجد تمایل داریم!

چقدر خنده داره که برای عبادت و کارهای مذهبی هیچ وقت زمان کافی در برنامه روزمره خود پیدا نمی کنیم اما برای بقیه برنامه ها رو سعی می کنیم تو آخرین لحظه هم که شده انجام بدیم!

چقدر خنده داره که شایعات روز نامه ها رو به راحتی باور می کنیم اما سخنان کتب مقدس و قرآن رو به سختی باور می کنیم!

چقدر خنده داره که همه مردم می خوان بدون اینکه به چیزی اعتقاد پیدا کنند و یا کاری  در راه خدا انجام بدن به بهشت برن!

چقدر خنده داره که وقتی جوکی رو از طریق پیام کوتاه و یا ایمیل به دیگران ارسال می کنید به سرعت آتشی که در جنگلی انداخته شود همه جا را فرا می گیرد اما وقتی که سخن و پیام الهی  رو  می شنوید دو برابر در مورد گفتن و یا نگفتن اون فکر می کنید!

خنده داره . اینطور نیست؟!

دارید می خندید؟

دارید فکر می کنید؟

این حرفارو به گوش بقیه هم برسونید و از خداوند سپاس گذار باشید که او خدای اعلی و دوست داشتنی است.



ادامه مطلب

نوشته شده در تاریخ جمعه 26 آذر 1389 توسط حامد عزیزخانی

به سلامتی و مباركی روز دختر فرا رسید چه روزی شود...

این روز رو به تمام دختر خانم های عزیز تبریك می گم امیدوارم كه در كل زندگیشون شاد و سر زنده و البته سلامت و پیروز باشند.

كاش ما ( دختر خانم های انجمن ) هم اینقدر به خودمون اطمینان داشتیم و یه مراسمی برای این روز برگزار می می كردیم و منتظر خلاقیت اقا پسر ها نبودیم؟!!!!

اما چقدر تاسف خوردم وقتی به دنبال تصویری برای روز دختر بودم ، یعنی انصافی شان و منزلت ما دخترا اینقدر كم شده ...

روز دختر مبارك

منتظر می مانیم ببینم ایا مسئولین محترم نیز می دونن روز دختر چه روزی است؟؟

آیا كسی این روز رو به ما تبریك خواهد گفت؟

آیا كسی به مناسبت این روز درد و دل دختر خانم ها رو گوش خواهد داد؟

و جواب این آیا ها : بزك نمیر بهار می اد...

 



ادامه مطلب

نوشته شده در تاریخ جمعه 16 مهر 1389 توسط عسگری

می خواستم مطلبی در مورد شب قدر بنویسم ولی به نظرم تصویر زیر خیلی گویا تر از هر مطلب دیگه ای باشه

ما رو هم دعا كنید



ادامه مطلب

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 7 شهریور 1389 توسط حامد عزیزخانی

عید سعید فطر مبارک باد

دلها همه بهاران شد از شمیم باران مه، رخ نموده امشب در عید روزه داران هر کس که در دعایش یادی کند ز یاران شیرین تر از عسل باد کامش به روزگاران

عید همتون مبارک

 



ادامه مطلب

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 29 شهریور 1388 توسط حامد عزیزخانی

ستاره ای بدرخشید و ماه مجلس شد

دل رمیده ما را انیس و مونس شد


نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت

بغمزه مسئله آموز صد مدرس شد


ببوی او دل بیمار عاشقان چو صبا

فدای عارض نسرین و چشم نرگس شد



ادامه مطلب

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 25 اسفند 1387 توسط حامد عزیزخانی
درباره وبلاگ

شهر الكترونیك یك اختراع و یا یك پیشنهاد نو آورانه نیست بلكه واقعیتی است كه بر اساس نیاز جای خود را باز می كند . اگر امروز چشم خود را بر نیاز ببندیم فردا باید با پرداخت هزینه بیشتر قدم در اجرای آن بگذاریم.

hamed.azizkhani@gmail.com
Blog Skin